بیا تا بدانیم

(تاریخی،سیاسی،مذهبی،فرهنگی)

بیا تا بدانیم

(تاریخی،سیاسی،مذهبی،فرهنگی)

۵۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «پاسخ به شبهه» ثبت شده است

پاسخ به  شبهه 49


حتماً شنیده‌اید که می‌گویند: «فلانی عجب آدم خوبی بود... نور به قبرش ببارد»! این اصطلاحِ نور به قبرش ببارد از کجا آمده؟ از رازهای آرامگاه کوروش بزرگ است... یافته‌های پژوهشگران درباره آرامگاه کوروش بزرگ نشان می‌دهد که کسانی که آنرا ساخته‌اند از نبوغ بسیاری برخوردار بوده‌اند و راز اعداد و دانش ریاضی را می‌دانسته‌اند. می دانیم که پله‌های آرامگاه ۶ پله و در ۴ سو است. مجموع این پلکان ۲۴ تا می‌شود. این ۲۴ اشاره و کنایه از ۲۴ ساعت شبانه روز است. عدد ۴ نیز کنایه از ۴ عنصر طبیعی آب، باد، خاک و آتش می‌باشد. این نکته هم که جای به خاک سپردن کوروش در پلکان هفتم است اشاره به جاودانگی شماره ۷ در نزد ایرانیان دارد و نشان می‌دهد کوروش به ۷ پله رسایی، کمال، امنیت، آرامش، روشنایی و جاودانگی رسیده است. در آرامگاه رو به شرق است و این معنا را دارد که همواره هنگام بر آمدن خورشید بر آرامگاه نور بتابد. اصطلاح «نور به قبرش ببارد» از اینجا سرچشمه می‌گیرد!



و اما جواب


آیا عبارت «نور به قبرش ببارد»، ربطی به مقبره کورش کبیر دارد؟


پیشاپیش از صراحت لهجه و

 ادبیات تندی که در پاسخ آمده است پوزش میطلبم.


💢ضعف هویتی و نقصان شخصیتی در کنار نارسایی‌های عقلانی از مهم‌ترین عوامل دروغگویی و مهمل‌بافی در جوامع بشری است. این کمبودها و کاستی‌ها سبب می‌شود، فرد یا افراد مزبور برای خودنمایی، به هر طناب پوسیده‌ای چنگ‌اندازی کند تا اندکی از عقده‌ها، سرخوردگی‌ها و ناکامی‌هایشان زایل شود. این «متن دروغین و ابلهانه» نیز از آن جمله است که «بافنده» آن به چنان نارسایی‌ها و بیماری‌های ذهنی مبتلا است.


◀️اصلاح نور به قبر فلانی ببارد، از رازهای آرامگاه کورش است! سخنی که در هیچ منبع تاریخی نیامده است، بلکه در قوطی هیچ عطاری هم یافت نمی‌شود. سخنی کاملاً خیالی ناشی از توهمات ذهن سیاه یک بیمار روانی! این افراد گویی عادت کرده‌اند که هر سخن به ظاهر زیبایی را به کورش نسبت دهند و هر تمثیل و تشبیهی را به گور او منتسب سازند.

- عجیب‌تر اینکه ۴ رو (شمال و جنوب و شرق و غرب) داشتنِ یک بنا را نشانه‌ی نبوغ خاص سازنده آن دانسته است!‌ و اگر چنین است، سازنده هر آغُل و طویله و هر چهاردیواری را «نابغه» باید نامید.

- دیگر اینکه مدعی شده‌اند «مقبره کورش ۶ پله دارد». این در حالی است که مقبره مشهور کورش، بنا بر منابع تاریخی، ۹ پله و یک اتاقک در بالا (در مجموع ۱۰ طبقه داشت).


سند: 

☑️جرج ناتانیل کرزن، ایران و قضیه ایران، ترجمه غلام على وحید مازندرانى‏، تهران‏: انتشارات علمى و فرهنگى، ۱۳۸۰، ج‏ ۲، ص ۱۰۱

- در ادامه مدعی شد که «کورش در پلکان هفتم به خاک سپرده شد»! این نیز ادعایی است که در هیچ منبع تاریخی نیامده است. بلکه کورش درون یک تابوت طلایی، و آن نیز درون اتاقک بالایی (در طبقه ۱۰ مقبره) قرار داشت. (همان دلیل، در کنار ادلّه فراوان سبب شده است که انتساب این مقبره مشهور به کورش رد شود). و در هر صورت سخنی که در متن، پیرامون عدد ۷ (و هفت مرحله کمال) آمده است، بی‌اهمیت و کذب محض است.

2⃣ - در متن ادعا شده است که ۶ پله در ۴ سو، می‌شود ۲۴ که نماد ۲۴ ساعتِ شبانه روز است! اکنون می‌بینیم که بنا بر منابع تاریخی، مقبره کورش در اصل ۹ پله داشت، که ضرب در ۴ می‌شود ۳۶. به راستی شبانه روز ایرانیان ۳۶ ساعت داشت؟!


- در پایان نیز ادعا کرده است که در مقبره کورش رو به شرق است! در پاسخ باید بگوییم که امروزه ثابت شده است که حیوانات نیز جهت‌های جغرافیایی را تشخیص می‌دهند! عجیب است که این افراد هنوز فرق بین «شرق» و «شمال غربی» را نمی‌دانند! روشن است که در مقبره کورش رو به شمال غربی باز می‌شود، نه مشرق! و لذا هیچ گاه نور به قبر کورش نمی‌بارد!


پاسخ به شبهه 48 کوروش و فاحشه

| پنجشنبه, ۷ مرداد ۱۳۹۵، ۱۱:۳۲ ق.ظ | ۰ نظر


 متن شایعه




"کوروش کبیر و فاحشه:


کوروش بزرگ به دهی سفر کرد، زنی که مجذوب سخنان او شده بود از کوروش خواست تا مهمان وی باشد. 

کوروش پذیرفت و مهیای رفتن به خانه ی زن شد. 

کد خدای دهکده هراسان خود را به کوروش رساند وگفت : 

<این زن هرزه است به خانه او نروید >!!!! 

کوروش به کدخدا گفت : 

یکی از دستانت را به من بده،،،، 

کدخدا که تعجب کرد ویکی از دستانش را در دستان کوروش بگذاشت، آنگاه کوروش گفت : 

<حالا کف بزن >کدخدا که بیشتر تعجب کرد و گفت : 

<هیچ کس نمی تواند با یک دست کف بزند > 

کوروش لبخندی زد و پاسخ داد : 

هیچ زنی نیز نمی تواند به تنهایی بد و هرزه باشد!!!! 

مگر اینکه مردان دهکده نیز هرزه باشند. 

برو و به جای نگرانی برای من، 

نگران خودت و دیگر مردان دهکده ات باش!!!!!!! 

و چنین شد افتخار ایران زمین 

انسانیت را از کوروش بیاموزیم نه از عرب".......



 پاسخ شایعه



1 از کوروش بجز منشور منتسب به وی و کتیبه معرفی خود در پاسارگاد ، مکتوبی به جای نمانده است . 


http://www.bartarinha.ir/fa/news/137357 


2 چگونه این داستان با این  جزییات به وی منتسب شده و در کدام منبع می توان آن را یافت ؟! 


3 طبق روال همیشگی که عده ای  سخنان یا داستانهای مشاهیر جهان را به نام کوروش جعل می کنند ، این متن نیز به او تعلق ندارد و در حقیقت داستانی منتسب به "بودا" می باشد ! 


http://www.beytoote.com/fun/fiction-little/beautiful-story-buddha.html


4 جعل سخنان سایر بزرگان و انتساب آنها به کوروش، نه تنها موجب محبوبیت وی نخواهد شد، بلکه موجب تخریب این شخصیت میگردد.


5 پیش از انتشار این قبیل موارد ، بررسی اجمالی متن و تحقیقی مختصر کمک می کند ما از چرخه انتشار شایعات خارج شویم و به دیگران نیز اطلاع رسانی نماییم . 




افسانه ی کتابسوزی اعراب در ایران 


از جمله مسائلی که لازم است در روابط اسلام و ایران مطرح شود مسأله ی کتابسوزی در ایران وسیله ی مسلمین فاتح ایران است. در حدود نیم قرن است که به طور جدی روی این مسأله تبلیغ می شود، تا آنجا که آنچنان مسلّم فرض می شود که در کتب دبستانی و دبیرستانی و دانشگاهی و بالأخره در کتب درسی که جز مسائل قطعی در آنها نباید مطرح گردد و از وارد کردن مسائل مشکوک در اذهان ساده ی دانش آموزان و دانشجویان باید خودداری شود، نیز مرتب از آن یاد می شود...


در اطراف این مسأله که واقعاً در ایران کتابخانه ها بوده و تأسیسات علمی از قبیل دبستان و دبیرستان و دانشگاه وجود داشته و همه به دست مسلمانان فاتح به باد رفته است، آن اندازه گفته و نوشته اند که برای برخی از افراد ایرانی که خود اجتهادی در این باب ندارند کم کم به صورت یک اصل مسلّم در آمده است...


عده ای دیگر طوطی وار می گویند «فاتحین عرب کتابخانه ی ملی ما را آتش زدند و تمام تأسیسات علمی ما را بر باد دادند» ، بهتر بود تعیین می فرمودند که آن کتابخانه ی ملی در کجا بوده؟ در همدان بوده؟ در اصفهان بوده؟ در شیراز بوده؟ در آذربایجان بوده؟ در نیشابور بوده؟ در تیسفون بوده؟ در آسمان بوده؟ در زیر زمین بوده؟ در کجا بوده است؟ 

چگونه است که ایشان ... این جمله ها را تکرار می فرمایند، از کتابخانه ای ملی که به آتش کشیده شد اطلاع دارند اما از محل آن اطلاع ندارند؟ 


نه تنها در هیچ مدرکی چنین مطلبی ذکر نشده و با وجود اینکه جزئیات حوادث فتوحات اسلامی در ایران و روم ضبط شده، نامی از کتابخانه ای در ایران اعم از اینکه به آتش کشیده شده باشد و یا به آتش کشیده نشده باشد در هیچ مدرک تاریخی وجود ندارد، بلکه مدارک خلاف آن را ثابت می کند؛ مدارک می گویند که در حوزه ی زردشتی علاقه ای به علم و کتابت نبوده است. 


جاحظ هر چند عرب است ولی تعصب عربی ندارد، به دلیل اینکه علیه عرب زیاد نوشته است و ما عن قریب از او نقل خواهیم کرد.

 وی در کتاب المحاسن والاضداد می گوید: 

«ایرانیان علاقه ی زیادی به نوشتن کتاب نداشتند، بیشتر به ساختمان علاقه مند بودند» . 

در کتاب تمدن ایرانی به قلم جمعی از خاور شناسان تصریح می کند به عدم رواج نوشتن در مذهب زردشت در عهد ساسانی.


محققان اتفاق نظر دارند حتی تکثیر نسخ اوستا ممنوع و محدود بود. 

ظاهراً وقتی اسکندر به ایران حمله کرد، از اوستا دو نسخه بیشتر وجود نداشته است که یکی در استخر بوده و به وسیله ی اسکندر سوزانیده شده است.


نظر به اینکه درس و مدرسه و سواد و معلومات در آیین موبدی منحصر به درباریان و روحانیان بود و سایر طبقات و اصناف ممنوع بودند، طبعاً علم و کتاب رشد نمی کرد، زیرا معمولاً دانشمندان از طبقات محروم برمی خیزند نه از طبقات مرفه. 

موزه گرزاده ها و کوزه گرزاده ها هستند که بوعلی و ابوریحان و فارابی و محمد بن زکریای رازی می شوند نه اعیان زادگان و اشراف زادگان. 

و بعلاوه، همان طور که مرحوم دکتر شفق یادآور شده است این دو طبقه هم در عهد ساسانی هر یک به گونه ای فاسد شده بودند و از طبقه ی فاسد انتظار آثار علمی و فرهنگی نمی رود.(1)



اساساً تاریخ وجود کتابخانه ای را در ایران ضبط نکرده است، برخلاف کتابخانه ی اسکندریه که وجود چنین کتابخانه ای در سالهای میان سه قرن قبل از میلاد تا حدود چهار قرن بعد از میلاد قطعی تاریخ است. 


اگر در ایران کتابخانه هایی وجود می داشت، فرضاً سوختن آنها ضبط نشده بود، اصل وجود کتابخانه ضبط می شد خصوصاً با توجه به اینکه می دانیم اخبار ایران و تاریخ ایران بیش از هر جای دیگر در تواریخ اسلامی وسیله ی خود ایرانیان یا اعراب ضبط شده است.


دیگر اینکه در میان ایرانیان یک جریان خاص پدید آمد که ایجاب می کرد اگر کتابسوزی در ایران رخ داده باشد حتماً ضبط شود و با آب و تاب فراوان هم ضبط شود و آن جریان شعوبیگری است.


شعوبیگری هر چند در ابتدا یک نهضت مقدس اسلامی عدالتخواهانه و ضدتبعیض بود، ولی بعدها تبدیل شد به یک حرکت نژادپرستانه و ضدعرب. ایرانیان شعوبی مسلک، کتابها در مثالب و معایب عرب نوشتند و هرجا نقطه ی ضعفی از عرب سراغ داشتند با آب و تاب فراوان می نوشتند و پخش می کردند؛ جزئیاتی از لابلای تاریخ پیدا می کردند و از سیر تا پیاز فروگذار نمی کردند.


اگر عرب چنین نقطه ی ضعف بزرگی داشت که کتابخانه ها را آتش زده بود خصوصاً کتابخانه ی ایران را، محال و ممتنع بود که شعوبیه که در قرن دوم هجری اوج گرفته بودند و بنی العباس به حکم سیاست ضداموی و ضدعربی که داشتند به آنها پروبال می دادند درباره اش سکوت کنند، بلکه یک کلاغ را صدکلاغ کرده و جار و جنجال راه می انداختند، و حال آنکه شعوبیه تفوّه به این مطلب نکرده اند و این خود دلیل قاطعی است بر افسانه بودن قصه ی کتابسوزی ایران.


تصدیق می کنم که اگر قصه ی کتابسوزی صرفاً به عنوان یک حادثه ی تاریخی در محیط تحقیق بخواهد بررسی شود نیازی به اینهمه تفصیل ندارد، اما خواننده ی محترم باید توجه داشته باشد که این داستان را از محیط تحقیق و جوّ بررسی علمی خارج کرده و از آن یک «سوژه» برای «تبلیغ» ساخته اند. 


برای محققین بی طرف اعم از مسلمان و غیرمسلمان، بی اساسی این داستان امری مسلّم و قطعی است ولی گروههایی که به نوعی خود را در تبلیغ این قصه ذی نفع می دانند دست بردار نیستند، کوشش دارند از راههای مختلف این داستان را وسیله ی تبلیغ قرار دهند. 

تبلیغ کتابسوزی در ایران و در اسکندریه تدریجاً به صورت یک «دستور» و یک «شیوه ی حمله» درآمده است.(2)



ابن خلدون در فصل «العلوم العقلیة و اصنافها» (از مقدمه ی تاریخش) گوید: وقتی کشور ایران فتح شد کتب بسیاری در آن سرزمین به دست تازیان افتاد. سعد بن ابی وقاص به عمربن الخطاب در خصوص آن کتب نامه نوشت و در ترجمه کردن آنها برای مسلمانان رخصت خواست. عمر بدو نوشت که آن کتابها را در آب افکند، چه اگر آنچه در آنهاست راهنمایی است خدا ما را به رهنماتر از آن هدایت کرده است، و اگر گمراهی است خدا ما را از شر آن محفوظ داشته. 

بنابراین آن کتابها را در آب یا در آتش افکندند و علوم ایرانیان که در آن کتب مدون بود از میان رفت و به دست ما نرسید.   


ابن خلدون خود یک مورخ و مؤلف تاریخ عمومی است، بنابراین اگر به ضرس قاطع اظهار نظر کند ولو مدرک نشان ندهد باید گفت سند و مأخذی در کار بوده است.


ولی متأسفانه ابن خلدون نیز اظهار نظر نکرده و به صورت فعل مجهول بیان کرده است. او هم سخن خود را با جمله ی «و لقد یقال» آغاز کرده است (همانا چنین گفته می شود) . 

بعلاوه، ابن خلدون در صدر سخنش جمله ای اضافه کرده که بیشتر موجب ضعف قضیه می شود. او بعد از آنکه طبق اصل اجتماعی خاص خودش (که مورد قبول دیگران نیست و آن اینکه هر جا که ملک و عمران گسترش یافته باشد علوم عقلی خواه ناخواه گسترش می یابد) نتیجه می گیرد که در ایران که ملک و عمران گسترش عظیم یافته بوده است نمی تواند علوم عقلی گسترش نیافته باشد، می گوید:

«و همانا گفته می شود که این علوم از ایرانیان به یونانیان رسید آنگاه که اسکندر دارا را کشت و بر ملک کیانی تسلط یافت و بر کتابها و علوم بی حد و حصر آنها استیلا یافت و چون سرزمین ایران فتح شد و در آنجا کتب فراوان دیدند، سعد وقاص به عمر نامه نوشت. ...».


چنانکه می دانیم اینکه اسکندر از ایران کتابهایی به یونان برده باشد و بعد از فتح ایران به دست اسکندر یونانیان به علوم تازه ای دست یافته باشند، مطلبی است از ظاهر عبارت ابن خلدون شاید بشود استفاده کرد که می خواسته اند مدعی شوند همه ی علوم یونان از ایران است، در صورتی که می دانیم اسکندر در زمان ارسطو به ایران حمله کرد و تمدن و فرهنگ یونان در آن وقت در اوج شکوفایی بود.


مطلب دیگر این است که آنچه تا کنون از ابن خلدون نقل شده از مقدمه ی اوست که کتابی است فلسفی و اجتماعی. 

تا کنون ندیده ایم که این مطلب را کسی از خود تاریخ او که به نام العبر و دیوان المبتدأ والخبر است نقل کرده باشد. 

ابن خلدون اگر برای این قصه ارزش تاریخی قائل بود، باید در آنجا نقل کرده باشد.(3)



بدون شک در ایران ساسانی آثار علمی و ادبی کمابیش بوده است. 

بسیاری از آنها در دوره ی اسلامی به عربی ترجمه شد و باقی ماند و بدون شک بسیاری از آن آثار علمی و ادبی از بین رفته است ولی نه به علت کتابسوزی یا حادثه ای از این قبیل، بلکه به این علت طبیعی و عادی که هرگاه تحولی در فکر و اندیشه ی مردم پدید آید و فرهنگی به فرهنگ دیگر هجوم آورد و افکار و اذهان را متوجه خود سازد، به نحو افراط و زیانبار فرهنگ کهن مورد بی مهری و بی توجهی واقع می گردد و آثار علمی و ادبی متعلق به آن فرهنگ در اثر بی توجهی و بی علاقگی مردم تدریجاً از بین می رود.


نمونه ی این را امروز در هجوم فرهنگ غربی به فرهنگ اسلامی می بینیم. فرهنگ غربی در میان مردم ایران «مد» شده و فرهنگ اسلامی از «مد» افتاده است، و به همین دلیل در حفظ و نگهداری آنها اهتمام نمی شود. 


نسخه های با ارزشی در علوم طبیعی، ریاضی، ادبی، فلسفی، دینی در کتابخانه های خصوصی تا چند سال پیش موجود بوده و اکنون معلوم نیست چه شده و کجاست. 

قاعدتاً در دکان بقالی مورد استفاده قرار گرفته و یا به تاراج باد سپرده شده است. 

مطابق نقل استاد جلال الدین همایی، نسخه های نفیسی از کتب خطی که مرحوم مجلسی به حکم امکاناتی که در زمان خود داشت از اطراف و اکناف جهان اسلامی در کتابخانه ی شخصی خود گرد آورده بود، در چند سال پیش با ترازو و کش و من به مردم فروخته شد.


علی القاعده هنگام فتح ایران کتابهایی که بعضی از آنها نفیس بوده، در کتابخانه های خصوصی افراد وجود داشته است و شاید تا دو سه قرن بعد از فتح ایران هم نگهداری می شده است، ولی بعد از فتح ایران و اسلام ایرانیان و رواج خط عربی و فراموش شدن خط پهلوی که آن کتابها به آن خط بوده است، آن کتابها برای اکثریت قریب به اتفاق مردم بلااستفاده بوده و تدریجاً از بین رفته است. اما اینکه کتابخانه یا کتابخانه هایی بوده و تأسیسات علمی وجود داشته است و اعراب فاتح هنگام فتح ایران آنها را به عمد از بین برده باشند افسانه ای بیش نیست.(4)


(1)

گزیده ای از مجموعه آثار شهید مطهری . ج14، ( از صفحات 274 تا 312 )


(2)

 گزیده ای از مجموعه آثار شهید مطهری. ج14، ( از صفحات 274 تا 312 )


(3)

 گزیده ای از مجموعه آثار شهید مطهری. ج14، ( از صفحات 274 تا 312 )


(4)

 گزیده ای از مجموعه آثار شهید مطهری. ج14، ( از صفحات 274 تا 312 )


بیایید کمی بخندیم


متن شبهه

" کشف راز قالیچه پرنده سلیمان :

در سال 1386 سه دانشگاه بزرگ جهان یعنی دانشگاه اکسفورد و دانشگاه هاروارد و دانشگاهی از آلمان پروژه مشترکی را شروع کردند که موضوع آن بررسی یک عنصر ضد جاذبه بنام گراویتون در سطح سیارکها بوده که توسط تلسکوپ فضایی هابل شناسایی شد. بعد از دو سال تحقیق متوجه شدند که عکس های ماهواره ای از سطح زمین نقاطی را نشان میدهد که ممکن است این عنصر در ان یافت شود. این نقاط شامل بیابان نجد در عربستان و بیابانی در چین و کویر ریگ جن در ایران بود. تیم مشترک تحقیقاتی از سه دانشگاه فوق تشکیل و در مدت سه سال بررسی خاک و شنهای بیابانهای نجد عربستان و چین نا امید از یافتن عنصر در حد منطقی ولو اندک شدند. نوبت به تنها گزینه باقی مانده یعنی کویر ریگ جن رسید. اما دولت احمدی نژاد بر سر کار بود و اجازه ورود به ایران وجود نداشت. تماسی از سوی دانشگاه آکسفورد با سفیر انگلیس در ایران گرفته شد و موضوع مطرح و تقاضای کمک شد. آقای سفیر با دوست ایرانی خود که کارگردان سینماست بنام جعفری جوزانی موضوع را مطرح و جناب جوزانی هم که ارتباط نزدیکی با رییس سازمان گردشگری و میراث فرهنگی وقت یعنی اسفندیار رحیم مشایی داشت به این شکل به توافق میرسد که منشور کوروش کبیر بمدت سه ماه از سوی موزه لندن به ایران به امانت داده شود و در عوض بمدت دو ماه مجوز تحقیق علمی برای تیم سه دانشگاه فوق صادر شود. بالاخره کارها طبق توافق صورت میگیرد. یک باستان شناس ایرانی به تیم اضافه میگردد و تیم به کویر ریگ جن میرود. این باستان شناس در حین تحقیق به نکته جالبی اشاره میکند و بیان میکند که مطابق الواح گلی کشف شده ایرانیان این عنصر را بنوعی در 2500 سال قبل میشناختند. بر طبق اسناد ارائه شده این موضوع مشخص شد که باغ کوروش بنام پردیس را به این صورت بنا کردن که هزار متر در هزار متر و به عمق پنجاه متر را کنده و خاک آنرا به جای دیگر تخلیه کرده و سپس با اسب و ارابه از کویر ریگ جن شن ها را آوردند و در این گودال ریختن تا با سطح زمین یکسان شود. سپس درختان توت را در این زمین شنی کاشتند و کرم ابریشم را روی درختان رها کردند. ماده ضد جاذبه از شنها وارد درخت و از انچا وارد برگها و سپس با خوردن برگها توسط کرم ابریشم وارد بدن کرم شده با تولید ابریشم توسط کرم وارد ابریشم میشد. با این ابریشم قالی مببافتند و این قالی ها بدلیل وجود عنصر ضد جاذبه از سطح زمین بلند میشوند. هر چقدر که میزان ابریشم بکار رفته بیشتر بود قالی بیشتر از سطح زمین بلند میشد و وقتی در جهت شمال به جنوب میدان مغناطیسی زمین قرار میگرفت شروع به حرکت میکرد. کوروش کبیر دو عدد از این قالی ها را به رییس قوم یهود در آن زمان یعنی سلیمان هدیه میدهد. و از او میخواهد در حفظ راز ان کوشا باشد. اما سلیمان رعایت نکرد و به تعداد زیاد از این نوع قالی به نام خود تولید کرد. این تیم تحقیقاتی سر انجام با حجم زیادی از شنهای ریگ جن از ایران میروند. مطلب مهم در این موضوع عیان است اینکه چرا نام این بیابان ریگ جن است.


 زنده باد ایران 

منابع: قالیهای پرنده از افسانه تا واقعبت- گوگل منابع زمینی عناصر جهنده گراویتون - دانشگاه اکسفورد"

(واقعا جوک زیبایی بود)

پاسخ به شبهه

1_ پروژه تحقیقاتی ادعا شده و همچنین بسیاری از جزئیات متن در منابع معتبر یافت نشد !

2_ گراویتون یک ذره بنیادی فرضی بدون جرم است که به عنوان حامل انرژی گرانشی در نظر گرفته می شود و تمام ذرات مادی با شبکه پیچیده ای از گراویتون ها احاطه شده اند . ادعای مشاهده و تصویربرداری از آن و تعیین مکانهایی خاص در کره زمین که دارای گراویتون است ، حقیقت ندارد!

3_ الواح گلی ادعا شده در کجا و چه زمانی کشف و در کجا نگهداری می شود؟ متن آنها چیست و چگونه اثبات می کند که ایرانیان باستان گراویتون را می شناختند ؟!

4_ درخت توت و اغلب گیاهان برای حیات نیاز به خاک دارند و در شن رشد نمی کنند! اگر شنها ضدجاذبه  بودند، چرا خودشان معلق نبودند ؟!

5_ ادعای شایعه غیر علمی و غیر منطقی است ! با فرض انتقال گراویتون از شن به درخت و کرم و تار ، چرا از درختان تختهای پرنده ساخته نشد و یا با خوردن توتها پرواز نکردند ؟ این قالیها چگونه در روی زمین نگهداری و چگونه در آسمان کنترل می شدند؟!

6_ زندگی حضرت سلیمان حدود 1300 تا 1100 سال قبل از میلاد و مقارن ورود آریایی ها به ایران بوده ! پس حضرت سلیمان و کوروش هم عصر نبودند . 

7_ پیامبران الهی همگی معصوم هستند و ادعای خلف وعده حضرت سلیمان توهین به پیامبران است

بر فرض محال همزمانی کوروش و سلیمان و خلف وعده سلیمان نبی،

چگونه قالیچه ای که با چنین مشقت ، تکنولوژی و مواد اولیه منحصر به فرد تهیه شده، امکان تولید و تکثیر در جای دیگر را داشته؟!




  متن شبهه :



" یادی از تاریخ: جنگ ایران و عراق

اعلام حمایت رسمی فلسطینی ها از صدام حسین.

یاسر عرفات با اعلام حمایت گفت:

پیش از اینکه مسلمان باشم عرب هستم و در این جنگ از برادرم صدام حسین حمایت می کنم.

1825 فلسطینی در این جنگ کشته شدند و 958 به اسارت ایران در آمدند "‏



  پاسخ شبهه



 1_ برخلاف ادعای انجام شده ، عرفات به معنای فلسطین نیست !


عرفات رهبر جنبش فتح بود که از ابتدا با گرایشات پان عربیسم (عرب گرایی) تاسیس شده بود .

عرفات به نمایندگی از جنبش فتح، و نه از طرف فلسطین، از صدام حمایت کرد.


2_ در همان سالها و با مشاهده رویکرد غلط عرفات و فتح ، به سرعت مردم فلسطین جنبش هایی مبتنی بر اسلام گرایی و با الهام از انقلاب اسلامی ایران همانند جنبش مقاومت اسلامی ایجاد نمودند که از همان زمان تا کنون ضمن داشتن روابط حسنه، حافظ منافع ایران در منطقه نیز بوده اند .



3_ مردم فلسطین از دیرباز در خط مقاومت هستند و راه مقاومت را در اقتدا به سیاستهای استکبار ستیز جمهوری اسلامی یافته اند .

به تبع این موضوع نماینده خود را جنبشهای مقاوم دانسته و از هر گونه سازش و سازشگری برائت می جویند .


4_ آمار کشتگان و مجروحان فلسطینی در حمایت از عراق که در متن شبهه ذکر شده، در منابع رسمی مشاهده نشد .

حتی بر فرض صحت مطلب و آمار آن، توضیحات فوق به روشنی پاسخگوی مطلب می باشد .


 اساسا اینگونه شبهات در جهت جریحه دار کردن احساسات ایرانیان و سوء استفاده از آن در جهت کمرنگ نمودن حمایت از مردم مظلوم و مقاوم فلسطین منتشر می شود.

اما شبهه افکنان غافل از این هستند که حمایت از فلسطین نه تنها حمایت از یک ملت مظلوم است، بلکه مقابله با استکبار جهانی و اسرائیل غاصب وظیفه ی ذاتی هر انسان آزاده ای است




خداناباوران ادعا میکنن که قرآن فحش داده و توهین کرده!!! تک تک آیاتی که خدا ناباوران ادعا کردن فحش و توهین هست رو بررسی میکنیم:




آیه ای که خداناباوران میارن:


آنان گستاخ, خشن, زنازاده و بی اصل و نسب هستند. سوره قلم ایه۱۳


پاسخ:

اوج دروغگویی خداناباوران رو میشه اینجا دید که چجور ترجمه و مفهوم آیه رو پیچوندن! این آیه اصلا ربطی به کافران یا غیر کافران نداره! این آیه درباره شخصی است( ولید بن مغیره) که در اصل و نسب خودش متهم بود و با اینکه به قریش نسبت داده میشد ولی در اصل از اون ها نبود. خوده کلمه ی "زَنِیم" که در آیه اومده به معنی کسی هست که خودش رو به نَسَب قومی میچسبونه در حالی که در حقیقت از اون ها نیست. کلا این آیه ربطی به کافران یا غیر کافران نداشت و فقط داره از درشت خو و سنگ دل بودن و اصل و نسب یک شخص ( ولید بن مغیره) حرف میزنه‼️




آیه ای که خداناباوران میارن:


آنان دل هایی( عقل) دارند که با آن نمیفهمند و چشم هایی دارند که با آن ها نمیبینند، گوش هایی دارند که با آن نمیشنوند، اینان همانند چهارپایانند، بلکه گمراه تر. الاعراف 179


پاسخ:

این آیه به وضوح داره میگه یه سری انسان ها هستند که عقل دارن ولی هیچ استفاده ای ازش نمیکنن، چشم و گوش دارن اما هیچ استفاده ای ازش نمیکنن! بعد میگه انسانی که از عقل خودش هیچ استفاده ای نکنه دیگه نمیشه بهش گفت انسان! چون تفاوت بین انسان و حیوان اینه که انسان عقل داره. الان این کجاش توهین هست؟ میگه انسانی که از عقلش هیچ استفاده ای نکنه دیگه انسان نیست و حتی از حیوان هم بدتره‼️




آیه ای که خداناباوران میارن:


بدترین جانوران نزد خرد، کسانی هستند که کفر ورزیده اند و ایمان هم نخواهند آورد. انفال۵۵


پاسخ:

همونجور که میبینین خداناباوران با بی انصافی تمام نوشتن "بدترین جانوران" در حالی که ترجمش میشه "بدترین جنبندگان" که شامل انسان هم میشه‼️




آیه ای که خداناباوران میارن:


کافران مثل حیوانی است که کسی در گوش او آواز کند و او جز بانگی و آوازی نشنود اینان

کرانند، لالانند، کورانند و هیچ در نمی یابند. بقره 171


پاسخ:

ترجمه ای که این خدا ناباور کرده هیچ ربطی به آیه نداره!!! آیه داره درباره پیامبر و دعوت کردن کافران صحبت میکنه. آیه میگه  پیامبر مَثَل تو در دعوت کافران شبیه چوپانی هست که از رو دلسوزی و نجات از چنگال خطر گوسفندانش رو صدا میزنه ولی آنها چیزی جز سر و صدا نمیشنوند! در آخر آیه مجددا اشاره میکنه به این موضوع که عده ای با وجود داشتن چشم و گوش، کر و نابینا هستند و از عقلشون استفاده نمیکنن‼️




آیه ای که خداناباوران میارن:


چه شده است از این پند اعراض میکنند؟ مانند خران وحشی که از شیر میگریزند. مدثر 49،50


پاسخ:

اولا جمله ی "خران وحشی" تو آیه نیست و طبق معمول جناب خداناباور از خودش آورده. دوما این آیه درباره عده ای است که تا پیامبر رو میدیدن واسه اینکه به حرفش گوش ندن فرار میکردن! آیه به وضوح داره میگه این کارشون که فرار میکردن شبیه اینه که یه گورخر یه شیر یا شکارچی رو ببینه و از ترس فرار کنه‼️





آیه ای که خداناباوران میارن:


آیا گمان می بری بیشتر آنها می ‏شنوند یا می ‏فهمند؟ آنها فقط همچون چهارپایانند بلکه گمراه تر فرقان 44



پاسخ:

مجددا با بی انصافی تمام ترجمه رو پیچوندن!!! ترجمه ی واقعی آیه اینه:


"آیا گمان میکنی آن ها گوش شنوا دارند یا تعقل میکنند؟"


این آیه مجددا به وضوح داره میگه انسان هایی که هیچوقت از عقل خودشون استفاده نمیکنن دیگه انسان نیستن چون فرق اساسی بین انسان و حیوان "عقل" هست. حیوان عقل نداره و اگه انسانی هم هیچوقت از عقلش استفاده نکنه در واقع داره مثل حیوانات عمل میکنه‼️




آیه ای که خداناباوران میارن:


مثل کسانى حمالان تورات شدند آنگاه آن را حمل نکردند، مانند خرى است که کتابهایى را برپشت میکشد؛ چه زشت است بیان آن گروهی که نشانه ‌های خرد را دروغ پنداشتند و خرد و انسانیتگروه ستمگر را راهنمائی نمی ‌نماید. جمعه۵


پاسخ:

ترجمه ای که جناب خداناباور کرده واقعا شگفت آوره. این آیه اصلا ربطی به توهین نداره. اشاره داره به یهودی هایی که تورات رو قبول داشتن ولی بهش عمل نمیکردن. این آیه میگه این ماجرا که شخصی کتابی رو قبول داشته باشه اما بهش عمل نکنه مثل این ماجرا میمونه که یه کتابی رو بیهوده بذارین بر پشت یه الاغ که همیشه حملش میکنه اما هیچوقت بهش عمل نمیکنه. این چه ربطی به توهین داره؟؟‼️




آیه ای که خداناباوران میارن:


انها همانند بوزینه هستند.

مائده 60


پاسخ:

اصلا چیزی به معنی "آنها همانند بوزینه هستند" در این آیه وجود نداره!!! این آیه داره به ماجرای عده ای از یهودی ها و مسیحی ها که در تاریخ به بوزینه و خوک مسخ شده بودن اشاره میکنه! عملا داره یه واقعی تاریخی رو تعریف میکنه. واقعا شگفت آوره که جناب خداناباور اینجوری به زور توش فحش در آورده‼️



شبهه در قالب دل نوشته:

این متن فوق العاده زیباست :

منصور حلاج را درظهر ماه صیام از کوی جذامیان گذرافتاد.

جذامیان به نهار مشغول بودند و به حلاج تعارف کردند.

حلاج برسفره آنها نشست و چند لقمه بر دهان برد.

جذامیان گفتند: دیگران بر سفره ما نمی نشینند و از ما می ترسند.

حلاج گفت، آنها روزه اند و برخاست.

غروب هنگام افطار حلاج گفت: خدایا روزه مرا قبول بفرما.

شاگردان گفتند: ما دیدیم که تو روزه شکستی. 

حلاج گفت: ما مهمان خدا بودیم.

روزه شکستیم، اما دل نشکستیم..

"آن شب که دلی بود، به میخانه نشستیم

آن توبه صدساله، به پیمانه شکستیم

از آتش دوزخ نهراسیم که آن شب

ما توبه شکستیم، ولی دل نشکستیم"


جواب:

متن ترکیبی است از حق و باطل.

قسمت حق آن پرهیز از دل شکستنه،

و قسمت باطلش ؛ دل نشکستن به هر قیمتیست.

لازم به ذکره که؛

اولا؛جزام بیماری ای نیست که به خاطرش نشود روزه گرفت ،

دوما:بر فرض جواز روزه نگرفتن برای چند تا جزامی خیلی بد احوال ، عقل جزامیها که معیوب نشده،لذا در ماه رمضان،باید در خلوت غذا می خوردن نه در کنار خیابان،

سوما:منصور حلاج حق نداشته به خاطر اتیان توهمی حق جزامیها،حق خداوند متعال را نادیده بگیره،


چهارما این داستان مذکور بدون سند و منبعه و شأن حلاج هم اجل از انجام این گونه اشتباهات بوده است.




                        

متن شبهه:

یوتاب سردار زن ایرانی که خواهر آریوبرزن (هخامنشی) سردار نامدار ارتش شاهنشاهی داریوش سوم بوده است.او نیز مانند برادرش آریوبرزن در کوهستانهای محل نبرد، حوالی استان کهکیلویه و بویراحمد امروزی یا نواحى بهبهان امروزى در استان خوزستان تا آخرین نفس مبارزه کرد.

اما بر اثر کمبود نیرو و خیانت یک ایرانی، به دست سپاهیان اسکندر مقدونی کشته و در همان محل به خاک سپرده شد.وی با اسکندر در دربند پارس، تکاب در کهگیلویه جنگید.

یوتاب در نبرد با اسکندر مقدونی ۳۳۰ (پیش از میلاد) همراه آریوبرزن فرماندهی بخشی از ارتش را بر عهده داشته است او در کوههای بختیاری راه را بر اسکندر بست . ولی یک ایرانی راه را به اسکندر نشان داد و او از مسیر دیگری به ایران هجوم آورد. دشمن سپاهیان آریوبرزن و یوتاب را محاصره می کنداما ایرانیان حلقه ی محاصره ی دشمن را می شکنند.

پاسخ به شبهه:

هخامنشی پرستان ادعا میکنند یوتاب خواهر اریو برزن (سردار هخامنشی)بود که زنی شجاع بوده و در کنار برادر

خود در مقابل اسکندر مقدونی مقاومت کرده

و نماد یک سردار ایرانی و یک زن دلیر ایرانی است

اما حقیقت این است که این حرفها تخیلات و توهمات است یوتاب هیچ نسبتی با اریوبرزن (سردار هخامنشی) نداشته بلکه خواهر اریو برزن پادشاه محلی یک ایالت از ایران در زمان اشکانیان(نه هخامنشیان) و در دوره فرهاد چهارم اشکانی بوده که 300سال بعد از اسکندر به دنیا آمده

ضمنا ابدا سردار نظامی ایران یا مدافع ایران نبوده

بلکه همسر یک سردار رومی و متحد رومیان بوده

و هیچ افتخار آفرینی خاصی هم برای ایرانیان نکرده است

منبع:

حسن پیر نیا، تاریخ ایران باستان،تهران،انتشارات دنیای کتاب،1375،ج3.ص2625

اسطوره تراشی های تخیلی در برابر اسطوره های واقعی وقرآنی زنان تا کجا!!!!!

پاسخ به شبهه 41 تعرض به حجاج ایرانی در زمان شاه

| پنجشنبه, ۲۰ خرداد ۱۳۹۵، ۰۸:۵۶ ق.ظ | ۰ نظر


متن شبهه


سال۱۳۳۸ یک شرطه عرب توهمین فرودگاه جده میزنه توگوش ی نفر پیرمرد زایر ترک ارومیه ای..... 

میادپیش شاه شکایت،،شاه بی درنگ سفیرعربستان رومیخواد، که سفیرشون ایران نبوده!! 

میگه سرکنسولشون بیاد،طرف میادکاخ مرمر؛توسالن انتظار، 

شاپور علیرضا برادرشاه وپسررضاشاه که خیلی هم قلدربوده داشته تنیس بازی میکرده.... 

شاه صداش میکنه ،میگه بروبزن توگوش سرکنسول عربستان... 

شاهپورمیگه ولی اعلیحضرت!!! 

میگه حرف نباشه و...ثانیه ای بعد...سرکنسول عربستان با صدای غرغروناراحتی کاخ مرمرروترک میکنه وبعداز۵روزمراتب عذرخواهی کتبی عربستان به ایران میرسه... 

به اون میگفتن، قلدری، عزت، اقتدار. 

����✨ 

ننگ است ملخ خوار چنین خش بکشد 

خش روی نجابت سیاوش بکشد 

ای کاش خشایار شبی برگردد 

تا خاک ریاض را به آتش بکشد 

 

پاسخ:


1. شاپور علیرضا پهلوی برادر محمد رضا و فرزند رضاخان در سال 1333 در سانحه هوایی کشته شد ! 


http://fa.m.wikipedia.org/wiki/علی‌رضا_پهلوی_%28یکم%29


2. مراحل ساخت فرودگاه جده در سال 1974 (۱۳۵۳ شمسی) آغاز گردید و در سال 1981 (۱۳۶۰ شمسی) افتتاح گردید ! 


http://en.m.wikipedia.org/wiki/King_Abdulaziz_International_Airport


3. در نتیجه در سال ادعا شده در شایعه نه علیرضا پهلوی زنده بوده و نه فرودگاه جده ساخته شده بوده است ! 


4. این ماجرا و چنین تنشی در تاریخ روابط سیاسی ایران و عربستان ثبت نشده است! 


http://www.irdc.ir/fa/content/59485/print.aspx


5. سفارتخانه در پایتخت کشورها مستقر می شود و کنسولگری در شهرهایی که مراودات خاصی در آنجا بین دو کشور باشد و پس از سفیر ، مقامی چون وزیر مختار یا کاردار عهده دار امور سفارتخانه است. 

لذا کنسولگری در تهران نبوده که کنسول آن احضار شود ! 

 در سالهای اخیر تعدادی از ملی‌گراها و کوروش پرستان به  منظور کاستن از عشق ایرانیان به اهل بیت علیهم السلام ، در تلاش هستند که ثابت کنند حسنین علیهما السلام در جنگ‌های اعراب علیه ایرانیان حضور داشته‌اند؛ به خصوص در جنگ گرگان که جنایت عظیمی توسط فرمانده اعراب سعید بن العاص اتفاق افتاد و تقریبا تمام مردم گرگان در آن جنگ کشته شدند.

آن ها تلاش می‌کنند ثابت کنند که شما کسی را دوست دارید که پدرانتان را با این وضعیت فجیع به قتل رسانده‌اند و....

همچنین پیروان سقیفه به منظور مشروعیت بخشیدن به فتوحات خلفا، این مسأله را مطرح می‌کنند تا ثابت کنند که این جنگ‌ها زیر نظر اهل بیت علیهم السلام بوده و آن‌ها شخصا در این فتوحات حاضر بوده‌اند

اما تنها مستندی که در این باره وجود دارد، روایتی است که طبری در تاریخ خود با این سند نقل کرده است:

حَدَّثَنِی عُمَرُ بْنُ شَبَّةَ، قَالَ: حَدَّثَنِی عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُجَاهِدٍ، عَنْ حَنَشِ بْنِ مَالِکٍ، قَالَ: غَزَا سَعِیدُ بْنُ الْعَاصِ مِنَ الْکُوفَةِ سَنَةَ ثَلاثِینَ یُرِیدُ خُرَاسَانَ، وَمَعَهُ حُذَیْفَةُ بْنُ الْیَمَانِ، وَنَاسٌ مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ (ص) وَمَعَهُ الْحَسَنُ، وَالْحُسَیْنُ، وَعَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَبَّاسٍ، وَعَبْدُ اللَّهِ بْنُ عُمَرَ، وَعَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَمْرِو بْنِ الْعَاصِ، وَعَبْدُ اللَّهِ بْنُ الزُّبَیْرِ...

تاریخ الطبری ، ج 2   ص 607، اسم المؤلف:  أبی جعفر محمد بن جریر الطبری الوفاة: 310 ، دار النشر : دار الکتب العلمیة – بیروت.

در سند این روایت اشکالات متعددی وجود دارد؛ از جمله: علی بن مجاهد بن مسلم بن رفیع که بزرگان اهل سنت به شدت او را تضعیف کرده‌اند که به چند نمونه اشاره می‌شود:

علی بن مجاهد بن مسلم القاضی الکابلی بضم الموحدة وتخفیف اللام متروک من التاسعة ولیس فی شیوخ أحمد أضعف منه مات بعد الثمانین ت 

تقریب التهذیب ، ج1 ص405، اسم المؤلف:  أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل العسقلانی الشافعی ، دار النشر : دار الرشید - سوریا - 1406 - 1986 ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : محمد عوامة

وقال صالح بن محمد سمعت یحیى بن معین سئل عن علی بن مجاهد فقال کان یضع الحدیث وکان صنف کتاب المغازی فکان یضع للکل إسنادا ... وقال أبو حاتم سمعت محمد بن مهران یقول قال یحیى بن الضریس علی بن مجاهد کذاب.

تهذیب التهذیب ، ج7 ص330، اسم المؤلف:  أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل العسقلانی الشافعی ، دار النشر : دار الفکر - بیروت - 1404 - 1984 ، الطبعة : الأولى

علی بن مجاهد الکابلی أبو مجاهد قال یحیى بن الضریس هو کذاب 

الضعفاء والمتروکین ، ج2 ص198،  رقم: 2398، اسم المؤلف:  عبد الرحمن بن علی بن محمد بن الجوزی أبو الفرج ، دار النشر : دار الکتب العلمیة - بیروت - 1406 ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : عبد الله القاضی.

علی بن مجاهد الکابلی حدثنا أحمد بن على قال سألت أبا غسان زنج عن على بن مجاهد الکابلی فقال ترکته ولم یرضه

الضعفاء الکبیر ، ج3 ص252، اسم المؤلف:  أبو جعفر محمد بن عمر بن موسى العقیلی ، دار النشر : دار المکتبة العلمیة - بیروت - 1404هـ - 1984م ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : عبد المعطی أمین قلعجی.

بنابراین همان‌طور که یحیی بن معین گفته است، به احتمال زیاد این روایت ساخته علی بن مجاهد کابلی استاد احمد بن حنبل است که شغل او ساختن احادیث جعلی و نوشتن کتاب‌های مغازی (جنگ‌ها) و ساختن سند برای دروغ‌هایش بوده است.

همچنین در سند آن حنش بن مالک وجود دارد که مهمل و مجهول است؛ یعنی علمای علم رجال اهل سنت اصلا نامی از او در کتاب‌های رجالی نبرده‌اند.

از این گذشته، طبری در جای دیگر از کتاب‌ خود همین روایت را نقل کرده است؛ ولی نامی از حسنین علیهما السلام در آن نیست :

وحدثنی عمر بن شبة قال حدثنا علی بن محمد قال أخبرنی علی بن مجاهد عن حنش بن مالک التغلبی قال غزا سعید سنة ثلاثین فأتى جرجان وطبرستان معه عبدالله بن العباس وعبدالله بن عمر وابن الزبیر وعبدالله بن عمرو بن العاص فحدثنی علج کان یخدمهم قال کنت أتیتهم بالسفرة ...

تاریخ الطبری ، ج 2   ص 608، اسم المؤلف:  أبی جعفر محمد بن جریر الطبری الوفاة: 310 ، دار النشر : دار الکتب العلمیة – بیروت.

انگار طبری یادش رفته که در این جا هم نام حسنین علیهما السلام را بیفزاید و برای خلفای غاصب آبرویی دست و پا  کرده و بر جنایات آن‌ها در فتوحات سرپوش بگذارد.

نکته دیگر این که علی بن مجاهد ، استاد احمد بن حنبل و متوفای 181 هجری است. جنگ گرگان که طبری مدعی شده حسنین علیهما السلام در آن حاضر بوده‌اند، در سال 30 هجری اتفاق افتاده است . روشن است که علی بن مجاهد با یک واسطه (حنش بن مالک که تاریخ تولد و مرگ او مشخص نیست) نمی‌تواند این داستان را نقل کند؛ بنابراین سند روایت هم منقطع است و ارزش استناد ندارد.


 بقیه تاریخ نویسان که این مطلب را نقل کرده‌اند، مصدر و منبع همه آن‌ها تاریخ طبری

بوده و یا بدون سند نقل کرده‌اند؛ اما متأسفانه ملی گرایان و اهل سقیفه از روی نادانی و جهل و یا عامدانه آدرس‌های دیگری را نیز قطار می‌کنند تا با تکثر در آدرس دهی، به خیال خود ثابت کنند که این داستان مستندات زیادی دارد؛ در حالی که مصدر همه آن‌ها تاریخ طبری است که سند آن مشکلات اساسی دارد.