بیا تا بدانیم

(تاریخی،سیاسی،مذهبی،فرهنگی)

بیا تا بدانیم

(تاریخی،سیاسی،مذهبی،فرهنگی)

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «فیلسوفان بدکردار» ثبت شده است

فیلسوفان بدکردار برتراند راسل

| دوشنبه, ۲۴ آبان ۱۳۹۵، ۰۹:۰۸ ق.ظ | ۱ نظر


 سلسله پستهای: فیلسوفان بدکردار 




 از زندگی فیلسوفانی که عده ای به ظاهر روشنفکر به سخنان آنها استناد می کنند چه می دانید؟



فیلسوفانی که به دیگران درس اخلاق می دهند چه مقدار اخلاق مدار بوده اند؟! 


           

       قسمت اول: برتراند راسل 



 زندگی راسل در دوم فوریه 1970در آرامش به پایان رسید اما بدبختی هایی که درست کرده بود همچنان ادامه داشت....


 اما لوسی( نوه ی برتراند راسل)در دارلینگتون مسائل عاطفی پیدا کرد و در همه امتحاناتش مردود شد...او عاشق یک سارق جوان مراکشی شده بود که عمدتا از کتابخانه های شرکت فویلس کتاب کش می رفت...


 او آنچنان از چشم پدربزرگش افتادکه در سال 1966 راسل تماس و پشتیبانی از او را به طور کامل قطع کرد❗️


 در نتیجه:  


بقیه ی اعضای خانواده هم لوسی را که هنوز به سن هجده سالگی نرسیده بود طرد کردند و لوسی تبدیل به یک بی خانمان شد!!!


یک عمر ولگردی و دوره هایی از بستری شدن در بیمارستان روانی باعث شد که او در یک خودکشی وحشتناک در سال 1975خودش را در قبرستان کارنیش به آتش بکشد‼️


 فیلسوفان بدکردار نوشته نایجل راجرز،مل تامپسون ،ترجمه احسان شاه قاسمی،انتشارات امیرکبیر تهران 95 ،صفحه ی 178



راسل زندگی های بسیاری را ویران کرد و افراد بسیاری را به جنون کشاند یک نمونه آن نوه اش لوسی بود که در سن کم بواسطه ی طرد شدن توسط راسل از سوی دیگر اعضای خانواده اش هم طرد و تبدیل به یک بی خانمان شد! 


به راستی راسل هیچ کاری جز رها کردن آن دختر جوان و کم سن وسال نمی توانست بکند؟؟؟




رسل به دنبال یک انقلاب اجتماعی و اخلاقی (یعنی جنسی)بود که از زمان مرگ او تا کنون تحقق یافته است امروز که ما بانرخ وحشتناک طلاق زندگی می کنیم تاحدودی میراث دار برتی کثیف (نام خودمانی کمترخوشایند برای برتراند راسل )هستیم‼️که در زندگی اش بدون هیچ شرمندگی چهار زن و بی شمار معشوقه داشته است!!!.....


 ری مارک مهم ترین زندگی نامه نویس او معتقد است در پشت سر و اطراف او ردی طولانی از ویرانی های عاطفی به جای مانده است



فیلسوفان بدکردار نوشته نایجل راجرز،مل تامپسون،ترجمه احسان شاه قاسمی صفحه 138

 


نمونه هایی از صدمات روحی که برتراند راسل ملحد برای همسران و معشوقه هایش به بار آورد را ببینیم:


 یکی از کسانی که احساساتش قربانی هوسرانی این فیلسوف روشنفکر شد هلن دادلی دانشجوی بیست و هشت ساله برین ماور و آکسفورد است! 


این در حالیست که:


راسل هنوز همسر اولش یعنی الیس را طلاق نداده بوده است 


باید بدانید که راسل با خانومی بنام اتولاین که همسر فیلیپ مورل(Philip Morrell)است رابطه دارد و در شیکاگو عاشق هلن نیز می شود و او را قانع می کند و باخود به انگلستان می آورد!!!


چون هلن وضع مالی درستی نداشته است راسل او را قانع می کند که با اتولاین زندگی کند!!! 


 اما عاقبت این دختر نگون بخت:


یک روز وقتی اتولاین و راسل در منزل راسل بودند هلن در زد راسل در را باز کرد و به او یک لیوان آب داد اما نگذاشت که او داخل شود!


(حسابش را بکنید او را به انگلستان آورده است و حتی حاضر نشده است برایش منزلی جدا تهیه کند و اکنون نیز اینچنین با این دختر بینوا برخورد می کند)


هلن در نهایت به آمریکا بازگشت او در آنجا سکته کرد و فلج شد و در آخر هم یوانه شد و مرد !


راسل در خودزندگی نامه اش خیلی کوتاه گفته است:من قلب او را شکستم.


فیلسوفان بدکردار صفحه 156



علت جنون فرزند راسل(جان) چه بود؟؟؟و عکس العمل راسل دربرابر این جنون چقدر پدرانه بوده است؟؟؟


جان که دارای جاه طلبی های ادبی بود نمی توانست خوب پول در بیاورد به همین دلیل راسل در ابتدای دهه 1950جایی را در خانه اش در ریچموند جدا کرد تا خانواده اش باهم زندگی کنند! 


سوزان همسر جان و عروس برتراند راسل می گوید که این فیلسوف هشتاد ساله او را فریب داده است 


شواهد مبهمی در این رابطه وجود دارد که آنها بارها باهم ارتباط برقرار کرده اند!!!


اما رابطه نزدیک این دو نفر(راسل و عروسش) به جان کمکی نمی کرد(جان هم جنس باز بوده است و علت ازدواج عجولانه اش با سوزان لیندسی احتمالا غلبه بر همجنس گرایی اش بوده است)


 سوزان در نهایت جان را ول کرد تا با نویسنده ای بنام کریستوفر وردزورت زندگی کند


در انتهای سال 1954جان دیوانه شد


فیلسوفان بدکردار ص 172 و 173 


اگر آن گفته سوزان درست باشد یکی از مهم ترین دلایل جدایی جان و سوزان ارتباط راسل باعروسش بوده 


این جدایی منجر به دیوانه شدن جان می شود!



اما عکس العمل راسل دربرابر این جنون چیست و چقدر پدری می کند در حق فرزندش؟؟؟


1-راسل سعی کرد بخاطر این جنون فرزندش را در اتاقی زندانی کند 


2-او در وصیتنامه اش که در سال 1966نوشته شده هیچ نامی از پسر بزرگش یعنی جان نمی آورد 


همان کتاب صفحه ی 138


سلسله پستهای فیلسوفان بدکردار 

قسمت دوم ژان ژاک روسو