بیا تا بدانیم

(تاریخی،سیاسی،مذهبی،فرهنگی)

بیا تا بدانیم

(تاریخی،سیاسی،مذهبی،فرهنگی)

۲۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «کوروش هخامنشی» ثبت شده است

کوروش، بهانه‌ای برای نژادپرستی

| يكشنبه, ۱۴ آبان ۱۳۹۶، ۰۷:۰۲ ق.ظ | ۱ نظر

کوروش، بهانه‌ای برای نژادپرستی


در دهه‌های گذشته، یکی از معضلات بزرگ اجتماعی، نژادپرستی بوده که سال‌هاست سازمان‌های حقوق بشری و مدنی در تلاش هستند تا این معضل را ریشه‌کن سازند. اما هر روز این معضل رنگ و بوی دیگری به خود می‌گیرد؛ یک روز به نام نازی، روزی به نام ملی‌گرایی و روزی دیگر به نام وطن‌پرستی، پان‌تورک و کورد و یا هر اسمی دیگر! هنوز که هنوز است راه‌حلی برای آن پیدا نشده و هر روز در اقصی نقاط جهان شاهد شعارهای نژادپرستانه هستیم؛ از پرتاپ‌کردن موز برای بازیکنان سیاه‌پوست تا تحقیر و توهین به شهروندانی که رنگ پوستشان سفید نیست! در میان مسلمانان، قرن‌هاست که به وسیله‌ی مفاهیم قرآنی، این معضل از میان برداشته شده و مسلمانان فارغ از هر نژاد و رنگی با یک‌دیگر برابر و برادر هستند. در سال‌های اخیر گروهی به بهانه‌ی کوروش و پادشاهان ایرانی قبل از اسلام، در لباسی دیگر روی به نژادپرستی آورده و سعی در تحقیر و نفی اقوام دیگر می‌کنند. آن‌ها همه را زیر دست خود می‌دانند و نژاد فارس را حاکم مطلق ایران و خاورمیانه قلمداد می‌کنند، خود را برتر و فهیم‌تر و عاقل‌تر می‌دانند و آرزوی رسیدن به شکوه سابق ایران را در سر می‌پرورانند، گویی رهروان هیتلر زنده شده و در لباسی دیگر سخن می‌گویند. گویی می‌خواهند مجدداً تمام دنیا را فتح کرده و غرب و شرق در مقابل‌شان زانو بزند!

خود کوروش، از لحاظ علمی چندان اهمیت خاصی ندارد؛ چون نه کتابی از او به جای مانده و نه دینی، اکثر روایات و داستان‌های منقول از ایشان نیز دروغ و کذب بر اوست. پس اساساً قیاس او و حکومتش با اسلام محلی از اعراب نداشته و نخواهد داشت. سخن ما اکنون شیوه‌ی حکومت و قدرت و سلطنت و دین و مذهب و آثار کوروش نیست، می‌گوئیم او اگر او چنان بود که شما حکایت می‌کنید، با سخنان و اعمال‌تان ناسازگار است! جدلاً قبول کردیم که کوروش مرد بزرگ و حاکمی عادل بود، آیا عدالت او با نژادپرستی شما خوانایی دارد؟! اگر فکر می‌کنید که او نیز مانند شما بوده، پس قطعاً عادل نبوده؛ زیرا انسان نژادپرست نمی‌تواند موصوف به عدل گردد، و اگر می‌گوئید که او نژادپرست نبوده است، پس چرا شما نژادپرست هستید و  نژاد آریایی را برترین نژادها می‌دانید؟! اگر او به اقوام دیگر احترام می‌گذاشت و حقوق شهروندی برای آنان قائل بود، چرا بر علیه عرب و کورد و ترک اینقدر هتاک و یاوه‌گو هستید و در روز هفتم آبان سال گذشته، به عرب‌ها توهین و بی‌احترامی کردید؟

اگر او خود را یکی از مردم می‌دانست، شما چرا خود را یکی مانند ترک‌ها نمیدانید؟! شما چرا خود را مانند یک عرب اهوازی نمی‌دانید؟!

اگر واقعا کوروش بزرگ بوده باشد و آن‌چه حکایت می‌کنید حقیقت داشته باشد، با اعمال‌تان آبرویی برای او باقی نگذاشته‌اید!


به امید روزی که کسی نژاد و قومیت را، معیار برتری نداند..!



وصیت نامه های دروغین کورش و داریوش

| شنبه, ۴ شهریور ۱۳۹۶، ۰۲:۱۱ ب.ظ | ۰ نظر

 وصیت نامه های دروغین کورش و داریوش 



کامیار عبدی ـ از پژوهشگران و باستان شناسانی که پژوهشها و مطالعات زیاد درباره دوره هخامنشیان دارد ـ در باره ی وصیت نامه ای منتسب به کوروش که دربرخی پایگاه های اینترنتی، نشریات، پوسترها و کتابها منتشر شده، به خبرنگار مهر گفت: 


منابع تاریخی و مکتوب مربوط به دوره هخامنشیان را مطالعه کرده و می دانیم کدام منابع موثق و قابل استناد هستند. این منابع سنگ نبشته و یا گل نوشته هایی بوده اند که از دوره #هخامنشیان به جا مانده است. ولی تا جایی که می دانم چیزی به نام وصیت نامه کوروش نداشته ایم.


وی ادامه داد: این وصیت نامه ها را به داریوش نیز نسبت می دهند. روی آرامگاه داریوش متنی را مشاهده می کنیم ولی نمی توان به آن وصیت نامه گفت. این متن بیشتر به یک گزارش کاری چند زبانه از زندگی اش است تا وصیت نامه.


 این فارغ التحصیل دانشگاه میشیگان در پاسخ به این سوال که چه کسانی ممکن است این متون را نوشته باشند گفت: 


 عده ای از کوروش پرستان افراطی که تا نام کوروش را به زبان می آوریم ادعای میهن پرستی می کنند درحالی که از تاریخ و دوره تاریخی هخامنشیان اطلاعی ندارند.


 عبدی بیان کرد: نه تنها وصیت نامه ای منتسب به کوروش نوشته اند بلکه از وقتی استوانه کوروش به ایران آمده است، هر روز یک کتاب درباره کوروش منتشر می شود به نحوی که در یک تحقیق حدود  27 جلد کتاب از بازار کتاب تهران تهیه کردم که همگی از روی هم کپی شده بود و موضوع آنها کوروش، زندگی نامه او و وصیت نامه اش بود. جالب اینجاست که هیچ کدام از این کتاب ها را نه مورخان نوشته اند و نه باستان شناسان.


 وصیت نامه های کوروش و داریوش نه تنها در کتابهایی که انتشار آنها بدون نظارت مناسب در بازارهای ایران رواج پیدا کرده، حقیقت ندارد بلکه در بسیاری از اماکن تاریخی و گردشگری نیز مشاهده شده که در کنار فروش صنایع دستی و اقلام تبلیغاتی، پوسترهایی از این دست تحریفات تاریخ نیز کم نیستند. با این حال انتشار این مطالب به حدی برای مردم عامه باور پذیر شده که حتی آنها را در قالب بروشور نیز در برخی از همایش ها و برنامه ها می توان دید.


 https://fa.m.wikipedia.org/wiki/کامیار_عبدی


 http://www.mehrnews.com/news/2279622/امپراطور-هخامنشی-وصیت-نامه-نداشت-کوروش-پرستان-وصیت-نامه-جعلی



شبهه کوروش پادشاهی که تنها یک زن داشت

| پنجشنبه, ۲ دی ۱۳۹۵، ۰۶:۲۲ ب.ظ | ۰ نظر

اخیراً مطلبی به فراوانی و با عنوان‌هایی شبیه به « کوروش پادشاهی که تنها یک زن داشت» در اینترنت منتشر شده است. که جعل و دروغ محض است.
.
.
کورش بطور همزمان دستکم دو یا سه زن رسمی داشته است: «آمیتیس» خواهر ماندانا و خاله خودش که او را پس از اشغال کشور ماد و پس از کشتن شوهرش تصرف کرده بود؛ «کاساندان» دختر فرناسپ که ظاهراً زن اصلی حرمسرا و مادر ولیعهد بود؛ و «نییِتیس» دختر آماسیس دوم فرعون مصر که کاساندان نگران توجه زیاد کورش به او بود.

چهارمین زن که کورش خیال تصرف او را در سر داشت، «توموروس/تومیریس» ملکه و شاه ماساژت‌ها بود که به کورش جواب رد داده بود.
.
.
📮منابع: .
ایسرائل، ژرار، کوروش بزرگ- بنیادگذار امپراتوری هخامنشی، ترجمه مرتضی ثاقب‌فر، تهران، ۱۳۸۰، صفحه ۲۴۹ و ۲۵۰؛
.
.
بریان، پی‌یر، تاریخ امپراتوری هخامنشیان- از کورش تا اسکندر)، ترجمه مهدی سمسار، جلد اول، تهران، ۱۳۷۷، صفحه ۸۹ و ۹۰؛ .
.
کتزیاس، خلاصه تاریخ کتزیاس، ترجمه و تحشیه کامیاب خلیلی، تهران، ۱۳۸۰، صفحه ۱۹ تا ۳۸


محبوبیت مردمی : کوروش یا نبونید؟

| چهارشنبه, ۲۶ آبان ۱۳۹۵، ۰۶:۲۲ ب.ظ | ۰ نظر


محبوبیت مردمی : کوروش یا نبونید؟

نویسنده: رضا مرادی غیاث‌آبادی 



پرده‌ی اول:

 

کوروش در سطرهای سوم تا نوزدهم منشور مدعی می‌شود که مردم بابل از نبونید (شاه بابل) ناراضی بودند و او را شاهی می‌دانستند که اندوه و غم، سختی معاش، و رنج و آزار و مرگ برای مردم خود آورده بود.

 

کوروش می‌گوید که مردم بابل از خدای بزرگ خواستند که شاهی خوب برای آنان بیابد و خدای بزرگ هم پس از این‌که سراسر جهان را گشت، کوروش را یافت و از او حمایت کرد تا شاه بابل شود. آن‌گاه همه‌ی مردم از پادشاهی کوروش که توأم با راستی و عدالت بود و آنان را از غم و مرگ رهایی داده بود، خوشنود شدند و او را شادباش گفتند.

 

پرده‌ی دوم:

 

داریوش در بند شانزدهم از ستون اول کتیبه بیستون گزارش می‌کند که شخصی به نام نَدینتوبِل که خود را پسر نبونید معرفی می‌کرد، قیام کرد و با حمایت همه‌ی مردم شاه بابل شد.

 

داریوش چند ماه بعد و در بند چهاردهم از ستون سوم همان کتیبه مجدداً گزارش می‌کند که شخص دیگری نیز به نام اَرَخَه که خود را پسر نبونید معرفی می‌کرد، قیام کرد و با حمایت همه‌ی مردم شاه بابل شد.

 

هر دوی این قیام‌ها توسط داریوش سرکوب شدند.

 

حال سؤال اینجاست که تناقض بین گزارش‌های کوروش و داریوش چگونه حل می‌شود؟

 

اگر مردم از نبونید ناراضی بوده و خواهان کوروش بوده‌اند، چگونه است که دو نفر می‌توانند با ادعای انتساب خودشان به نبونید (که علی‌القاعده باید منفور باشد)، این‌چنین محبوبیت مردمی کسب کنند و به شاهی برسند؟ آن هم در شرایطی که فقط هفده سال از زمان نبونید می‌گذشته و بسیاری از مردمان بابل، هم خاطره‌ی پادشاهی نبونید را به یاد داشته‌اند و هم خاطره‌ی پادشاهی کوروش را. اگر سخن داریوش درست باشد، نشان می‌دهد که نبونید به اندازه‌ای محبوبیت داشته که کسانی برای کسب حمایت مردم، خود را پسر او معرفی می‌کرده‌اند.

 

این تناقض به سه شکل قابل حل است:

 

1- کوروش سخن نادرستی گفته و چنین ادعایی را برای توجیه حمله خودش به بابل مطرح کرده است.

2- داریوش سخن نادرستی گفته و آن قیام کنندگان، خودشان را به نبونید منتسب نکرده بوده‌اند.

3- هر دو درست گفته‌اند. به این صورت که مردم بابل واقعاً از نبونید ناراضی بوده‌اند، اما پس از کسب تجربه‌ی حکومت و رفتار کورش، متوجه می‌شوند که نبونید با همه معایبش، بهتر و قابل تحمل‌تر از او و دیگر هخامنشیان بوده است. در نتیجه یک پادشاه از نسل او را بر هخامنشیان ترجیح می‌داده‌اند.

 

پاسخ چهارمی برای حل این تناقض به نظرم نمی‌رسد!


 منبع: حرف آخر 



کوروش دوم (مشهور به کوروش کبیر) از جمله اشخاصی است که پیرامون او سخن بسیار است. لیکن جالب است بدانیم که در منابع ایرانی،‌ وی چندان شخصیت خوشنامی نیست. حکیم ابوالقاسم فردوسی در شاهنامه، با این‌که زندگی شاهان ایران باستان را به نظم درآورد، اما هیچ نامی ازکوروش نمی‌آورد. حتی منابع ساسانی هیچ نامی از کوروش(به عنوان شاهِ شاهان) و تاریخ هخامنشیان نیاوردند. گویی وجود آنان را باور نداشتند، یا به قدری آنان را بدنام می‌دانستند که از آوردن نام آنان شرم داشتند (یا به دلایلی دیگر که امروز بر ما پوشیده است). از سویی جالب است بدانیم که یهودیان بسیار به کوروش علاقه‌مند بودند و در حق او بزرگنمایی و اغراق بسیار کردند. [۱]
در منابع ایرانی (غیر از شاهنامه و متون ساسانی)، اخبار اندکی پیرامون کورش آمده است. از جمله سخن مشترکی است که طبری و بلعمی پیرامون کورش بیان کرده اند.طبری متوفای ۳۱۰ هجری قمری در تاریخ الامم و الملوکمشهور به تاریخ طبری می‌گوید که:

 

کورش (در بعضی نسخه‌ها: کیرش)،‌ نه تنها شاهِ شاهان نبود، بلکه تنها یک فرمانده نظامی و یک حاکم دست‌نشانده بود. بهمنِ اردشیر (که شاه بود)، کورش را نماینده خود در بابِل قرار داد و کورش در آنجا به یهودیان مرحمت کرد و به آنان آزادی عطا کرد! و این مسئله در زمان دانیال نبی رخ داد. [۲]

 

بلعمی، وزیر دربار سامانیان، متوفای ۳۲۹ هجری قمری، همین سخن طبری را به صورتی روشن‌تر بیان می‌کند، با این تفاوت که او این حوادث را در زمان پدر‌بزرگِ بهمنِ‌اردشیر می‌داند. بلعمی در این باره می‌نویسد:

 

«کس فرستاد به زمین عراق و بابل آنجا که بخت النّصر نشستى، سرهنگى را بفرستاد نام او کورش‏، و بخت النّصر را از [آن‏] ملک باز کرد و به در خویش خواند و آن ملک عراق، کورش‏ را داد و او را بفرمود که اسیران بیت المقدس را رها کن و بفرماى تا از زمین شام هر جا که ویران است همه را آبادان کنند و ایشان را ملکى ده از ملوک بنى اسرائیل، آن کس که ایشان خواهند. پس کورش بیامد به زمین بابل و بخت النّصر را باز فرستاد. و منادى بانگ کرد که هر که اندر بنى اسرائیل اسیر است او آزاد است. هر که خواهد به بیت المقدّس باز شود و آن زمین را آبادان کند». [۳]

 

بلعمی به اشتباه این فتح را در زمان گشتاسپ می‌داند، در حالی‌که این فتح (بنابر نسخه‌های در دسترس)،‌ در زمانبهمن اردشیر -نوه‌ی گشتاسپ- صورت گرفت. ولی این کهکورش فاتح بابل، یک فرمانده نظامی و تنها یک حاکم دست نشانده بود را تأیید می‌کند.
غیاث الدین خواند میر در تأیید سخن طبری و بلعمی، می‌نویسد که کورش از حاکمان همدان (ماد) بود، که برای آباد کردن بیت المقدس شتافت. وی حتی می‌نویسد که مادر کورش یهودی و از قوم بنی‌اسرائیل بود. [۴] وی می‌نویسد:

 

«در تاریخ طبرى مسطور است که چون گشتاسپ بر تخت سلطنت قرار گرفت و از خرابى که بخت‌نصر در بیت المقدس کرده بود وقوف یافت کورش‏ نامى را به ایالت ولایت بابل نامزد نموده بخت‌نصر را باز طلبیده حکم فرمود که دست از اسیران بنى اسرائیل بدارد تا به وطن مألوف رفته در تعمیر اراضى مقدسه لوازم اهتمام بجاى آورند». [۵]

 

ابن مسکویه نیز در تجارب الامم، سخن طبری را تأیید کرده و می‌نویسد که بهمن، کورش را به سوی بابل فرستاد تا بهبنی‌اسرائیل حرمت و حرّیت عطا کند. [۶] سر جان ملکمنیز می‌نویسد:

 

«در تاریخ طبرى مذکور است که ممالک اطراف مغرب در عهد بهمن مفتوح شد، و بهمن پسر بخت‌نصر را به جهت فسق و فجور و بى‌‏اعتدالی‌هاى پدر، از حکومت بابل معزول و کورش‏ را به جاى او منصوب ساخت. در سلطنت او یهودان در رفاه بودند و فرمان یافتند تا هر که را خواهند از قوم خود به حکومت اختیار کنند». [۷]

 

پی‌نوشت‌ها:
[۱] بنگرید به مقاله‌ی: «بررسی ستایش کوروش در تورات».
[۲] تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران: نشر اساطیر، ۱۳۷۵. ج۲، ص۴۵۸-۴۶۰ و ص۵۰۷.
[۳] ابوعلی بلعمی،‌ تاریخنامه طبری (مشهور به تاریخ بلعمی)، تصحیح محمد روشن،‌ تهران: انتشارات سروش، ۱۳۷۸. ج۱، ص۴۶۶.
[۴] غیاث الدین خواند میر، تاریخ حبیب السیر، تهران: نشر خیام، ۱۳۸۰. ج۱، ص۱۳۶.
[۵] غیاث الدین خواند میر، همان، ج۱، ص۱۹۹.
[۶] ابن مسکویه، تجارب الامم، ترجمه ع.منزوی، الف.امامی،‌ تهران: انتشارات سروش، ۱۳۶۹. ج۱، ص۸۴.
[۷] سر جان ملکم، تاریخ کامل ایران‏، ترجمه میرزا اسماعیل حیرت‏، تهران: نشر افسون، ۱۳۸۰. ج۱، ص۴۳.

منبع: پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب

 


اگر کوروش بداند....

| چهارشنبه, ۱۲ آبان ۱۳۹۵، ۱۰:۵۸ ق.ظ | ۰ نظر


 اگر به تاریخ،نگاهی بدون تحریف

و داستان سازی داشته باشیم،اقدامات کوروش هخامنشی را بی نظیر خواهیم دید...


بیایید همه ى نظرات موافق و مخالف او را،برای لحظه ای کنار بگذاریم و به تاریخ خودمان نگاه کنیم...


از خیلی ها جلو بودیم!

از اروپایی ها که در بربریت بودند...

از آمریکایی ها که اصلاً نبودند...

تمدن و نفوذ در دنیا،جای افتخار دارد،ندارد؟!


اگر کوروش،برای ایران و ارزش های انسانی مبارزه کرده است، 

قطعاً باید او را در مقام یک صاحب قدرت ستود... 


✍به نظرتان اگر تاریخ بعد از کوروش را برایش بخوانید و او بداند که ایرانش توسط یونانی ها اشغال شد و

سلسله ی سلوکیان را در ایران راه انداختند،

توسط عرب ها فتح شد،

مغول ها وطنش را شخم زدند،

در جنگ چالدران به عثمانی ها باختیم،

شاه سلطان حسین،ایران را دو دستی به محمود افغان تحویل داد،

 احمدشاه قاجار در جنگ جهانی اول،

هیچ کاری نکرد و ایران توسط انگلیس،روس و عثمانی تسخیر شد،

چند سال بعد،رضاخان با آن ارتش خیالی اش در جنگ جهانی دوم،توان مقابله نداشت،انگلیسی ها و روس ها تبعیدش کردند 

و اگر بداند شاه ایران  _محمد رضا شاه پهلوی _حاکم فرزندان او دست نشانده فرزندان رومیان و یونانیان  است 

و طی پیمان سعد آباد،توسط همین شخص،

کوه های آرارات به ترکیه و

سرچشمه ی رود هیرمند به افغانستان بخشیده شد،

اگر برای کوروش هخامنشی از جدایی بحرین از وطن در دوره ى محمدرضا شاه بگوییم،

اگر از معاهده ی ترکمنچای،گلستان،

 پاریس و تکه تکه شدن وطن بگوییم و بعد،اگر کوروش هخامنشی بداند که هشت سال در مقابل تمام دنیا ایستادیم،تا ذره ای از خاک کشور کم نشود،

فکر می کنید چه خواهد گفت؟!


اگر کوروش بداند که داعش،تمام دنیا،از پاریس تا ترکیه را ناامن کرده است،اما در ایرانش،حتی صدای انفجار به گوش نرسیده است،چه می گوید...؟!


✳️بیایید به هر دو افتخار کنیم...

هم به تمدن و تاریخ خودمان،

هم کوروش هخامنشی و هم به اقتدار امروزمان. . .


♦️اجازه ندهیم این دو را در مقابل هم قرار دهند. . .🔸


 فکر کردن درد دارد 


نقد مقبره منسوب به کوروش

| پنجشنبه, ۲۱ مرداد ۱۳۹۵، ۰۸:۲۹ ق.ظ | ۰ نظر

نقدها و بررسی‌ها پیرامون مقبره منسوب به کورش


پایگاه جامع فرق، ‌ادیان و مذاهب_ ایرانیان در گذر تاریخ، نسبت به مقبره‌ای که امروزه قبر کورش هخامنشی نامیده می‌شود، عقیده‌ای دیگر داشتند. ایرانیان این بنا را مربوط به یک زن ملقب به «مادر سلیمان» می‌دانستند (نه کورش هخامنشی)، و مُصرّانه بر این عقیده پافشاری کرده و حتی از ورود مردان به این بنا جلوگیری می‌کردند.[1] از سویی‌ مشهور است که در سال 1809 موریه نخستین شخصی بود که آن مقبره را به کورش نسبت داد. اما جورج ناتانیل کرزن در بررسی‌های خود، متوجه نکته عجیبی شد! او می‌گوید: «اظهار این مطلب نیز حیرت‏‌انگیز است که وقتى‏ به عبارات مربوط کتاب او (موریه) مراجعه نمودم معلوم شد که وى این موضوع را مطرح کرده بود تا خود (آن را) نقض کند!»[2] اما متأسفانه برخی از باستان‌پژوهان غربی (که به جهت اهداف استعماری، از دروغ گفتن اِبایی ندارند) این دیدگاه ضعیف و ناقص را منتشر کردند، و چنان پیرامون این دروغ مانور دادند که امروزه گویی وحی مُنزَل است و کسی حق نقد و مخالفت با این دروغ را ندارد.
دیگر اینکه شاهنامه فردوسی با اینکه زندگینامه شاهان ایران باستان است، لیکن هیچ نامی از کورش و هخامنشیان در آن وجود ندارد. همچنین در دیگر متون ایرانی، کورش نه تنها شاهِ شاهان نیست، بلکه یک فرمانده نظامی و حاکمی دست نشانده از سوی کیانیان (بهمن اردشیر) بود که بر فارس حکومت می‌کرد، و به دستور او بابل (بابیلون) را فتح نمود[3]
اما به راستی، بنایی که امروزه به عنوان مقبره کورش، معرفی می‌کنند، واقعاً مقبره او است؟!
از بسیاری متون تاریخی غربی چنین برمی‌آید که کورش قصد اشغال سرزمین ماساگت‌ها و تصرف ملکه تومیروس (ملکه ماساگت‌ها) را داشت. به همین علت به خاک آن سرزمین تجاوز کرد. و پس از جنایات بسیار، کشته و به دستور ملکه، سر از بدنش جدا شد و به همین علت، بسیاری از تاریخ‌دانان بعید می‌دانند که جسد کورش به پارس بازگشته باشد (چون میان سرزمین ماساگت‌ها و پارس، هزاران کیلیومتر فاصله هست).[4] به هر حال فرض را بر این می‌گیریم که جسد کورش را به پارس بازگردانده باشند (یا او در پارس مُرده باشد). اما ایراداتی که مطرح می‌شود:
- ایراد اول: «اونسیکریتوس» مى‌‏نویسد که مقبره کورش، ده طبقه داشته و قبر کوروش در ردیف بالا واقع بوده است.[5] لیکن مقبره‌ای که امروزه با حیله‌گری به کورش نسبت داده‌اند، 6 پله، یک اتاقک و یک بام دارد! یعنی در مجموع 8 طبقه است، نه 10 طبقه، همچنین مقبره‌‍‌ای که امروزه به کورش نسبت داده می‌شود، نه در ردیف بالای این بنا، بلکه در اتاقک (ردیف 7) قرار دارد. پس این بنا (که امروزه به عنوان مقبره کورش معرفی ‌می‌کنند، نمی‌تواند واقعاً مربوط به کورش باشد).
- ایراد دوم: در منابع تاریخی (در گفتار پلینی و...) آمده است که پاسارگاد و مقبره کورش، در مشرق تخت جمشید قرار دارد و یک مغ نگهبان آن است.[6] برخی از منابع تاریخی از جمله بطلمیوس نیز گفته اند که پاسارگاد در در جنوب شرقی تخت جمشید قرار دارد.[7] (از این دو حرف چنین نتیجه می‌شود که پاسارگاد واقعی در حدفاصل شرقی و جنوب شرقی تخت جمشید بوده است). در حالیکه مقبره مشهور امروزی، در شمال شرقی تخت جمشید قرار دارد. هرچند جورج ناتانیل کرزن تلاش کرده که این ایرادات مهم را کم‌اهمیت جلوه دهد اما وقتی خودش متوجه می‌شود که این ایراد چه اندازه مهم و اساسی است، مدعی می‌شود که شاید منظور بطلمیوس، یک پاسارگاد دیگر بوده است!!!
     
برای‌ مشاهده تصویر در اندازه اصلی‌، روی‌ تصویر کلیک کنید.
- ایراد سوم: پلینی می‌نویسد که رودخانه سی‌تی‌گاگوس به پاسارگاد می‌رسد. جورج ناتانیل کرزن اقرار می‌کند که این رود، همان رودی است که اریان آن را سیتاکوس نامیده و امروزه قره‏‌آقاج نامیده می‌شود و از جنوب دارابگرد سرچشمه می‌گیرد. (نویسنده مقاله در پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب می‌گویم: همین امر نشان می‌دهد که پاسارگاد واقعی باید در حوالی داربگرد –یا بین دارابگرد (جنوب نیریز) و خلیج فارس- باشد، نه در مکانی که امروزه به دروغ پاسارگاد نامیده شده است). جالب است که کرزن در توجیهی تکراری، مضحک و عجیب، اعلام می‌کند: «شاید پاسارگاد دیگرى هم بوده و یا شهرى دیگر که لفظا شباهت به این نام داشت».[8]
- دلیل دیگر، واژه پیسیاشادا است که در کتیبه بیستون آمده است، همچنین واژه‌ای دیگر که در متون تاریخی آمده، واژه پازاراخا. بر اساس نقشه باستانی پرفسور اوپر، پیسیاشادا همان داراب (دارابگرد) و پازاراخا همان فسا (پسا/پاسا) است[9]. هر دو منطقه در جنوب شرقی تخت جمشید قرار دارند و کیلومترها (حداقل 200 کیلومتر) از پاسارگاد امروزی فاصله دارند. و در واقع، پیسیاشادا همان پاسارگاد است که طبق منابع تاریخی، شهر، کاخ سلطنتی و مقبره کورش در آن قرار داشت (که نزدیک شهر فسا است).[10] کرزن در نقد این گفتار، سخنانی ضعیف بیان می‌کند. وی می‌گوید که جلگه فسا، به گونه‌ای نیست که بتواند محل جنگ کورش و آستیاگ بوده باشد! در پاسخ به کرزن می‌گوییم: چه بسا در گذر 2500 سال، سطح زمین فسا دچار تغییراتی شد، چه بسا در گذر این مدت طولانی، ارتفاع تپه‌ای کم یا زیاد شود و چه بسا سطحی هموار، ناهموار شود و بالعکس. گذشته از اینکه منطقه فسا نیز زمین‌های هموار و جلگه‌ای بسیاری داشته و هنوز هم دارد. کرزن می‌گوید که فاصله فسا تا تخت جمشید بسیار زیاد است، او می‌افزاید که پاسارگاد در فسا (پسا) نیست! چون نام پاسارگاد و پارسه (تخت جمشید) پیوسته در کنار هم می‌آید پس باید نزدیک هم باشند. اما فسا نزدیک تخت جمشید نیست! در پاسخ به کرزن می‌گوییم، که نیازی نیست که دو شهر بسیار به هم نزدیک باشند تا نامشان در کنار هم بیاید. مسلمانان نام مکه و مدینه را در کنار هم میآورند، در حالیکه فاصله‌شان بسیار بیشتر از فاصله فسا و تخت جمشید است! کرزن در ادامه بهانه‌تراشی‌هایش می‌گوید که در فسا و دارابگرد، اثری از کاخ‌خای کورش نمانده و نمونه‌ای از خط میخی هخامنشی وجود ندارد! در پاسخ باید به ایشان بگوییم که اولاً خط میخی پارسی پس از کورش اختراع شد!‌ در ثانی چه بسیار آثاری که در گذر زمان از بین رفتند یا زیر خاک مدفون شدند.
کرزن در خاتمه بحث، باز هم اصرار می‌کند که مقبره کورش، همان بنایی است که امروزه به نام پاسارگاد خوانده می‌شود. ولی می‌افزاید که دانشمندان اخیر، نسبت به این قضیه (انتساب مقبره به کورش) اعتراض کرده اند.[11] از جمله دیالافوا (Dieulafoy) معتقد بود که این مقبره در بهترین حالت، مربوط به همسر کورش است![12] (هرچند او هم دلیلی‌ بر این امر نداشت).

پی‌نوشت:

[1]. بنگرید به «تناقض ذاتی پاسارگاد با زیارتگاه اختصاصی بانوان»
[2]. جرج ناتانیل کرزن، ایران و قضیه ایران، ترجمه غلام على وحید مازندرانى‏، تهران‏: انتشارات علمى و فرهنگى، 1380، ج‏ 2، ص 97
[3]. بنگرید به «عدم تطبیق تاریخی کورش و کیخسرو»، «کورش در نگاه طبری و بلعمی» و «سخن اوستا و ناکامی باستانگرایان در تطبیق اسطوره‌ها با کورش»
[4]. بنگرید به «پیرامون مرگ کورش کبیر»
[5]. جرج ناتانیل کرزن، همان، ج‏ 2، ص 101
[6]. جرج ناتانیل کرزن، همان، ج‏ 2، ص 101 و 107
[7]. جرج ناتانیل کرزن، همان، ج‏ 2، ص 108
[8]. جرج ناتانیل کرزن، همان، ج‏ 2، ص 107
[9]. جرج ناتانیل کرزن، همان، ج‏ 2، ص 108
[10]. جرج ناتانیل کرزن، همان، ج‏ 2، ص 108
[11]. جرج ناتانیل کرزن، همان، ج‏ 2، ص 110
[12]. حسن پیرنیا، تاریخ ایران باستان‏، تهران‏: انتشارات دنیاى کتاب‏، 1375، ج 2، ص 1563.
 

پاسخ به  شبهه 49


حتماً شنیده‌اید که می‌گویند: «فلانی عجب آدم خوبی بود... نور به قبرش ببارد»! این اصطلاحِ نور به قبرش ببارد از کجا آمده؟ از رازهای آرامگاه کوروش بزرگ است... یافته‌های پژوهشگران درباره آرامگاه کوروش بزرگ نشان می‌دهد که کسانی که آنرا ساخته‌اند از نبوغ بسیاری برخوردار بوده‌اند و راز اعداد و دانش ریاضی را می‌دانسته‌اند. می دانیم که پله‌های آرامگاه ۶ پله و در ۴ سو است. مجموع این پلکان ۲۴ تا می‌شود. این ۲۴ اشاره و کنایه از ۲۴ ساعت شبانه روز است. عدد ۴ نیز کنایه از ۴ عنصر طبیعی آب، باد، خاک و آتش می‌باشد. این نکته هم که جای به خاک سپردن کوروش در پلکان هفتم است اشاره به جاودانگی شماره ۷ در نزد ایرانیان دارد و نشان می‌دهد کوروش به ۷ پله رسایی، کمال، امنیت، آرامش، روشنایی و جاودانگی رسیده است. در آرامگاه رو به شرق است و این معنا را دارد که همواره هنگام بر آمدن خورشید بر آرامگاه نور بتابد. اصطلاح «نور به قبرش ببارد» از اینجا سرچشمه می‌گیرد!



و اما جواب


آیا عبارت «نور به قبرش ببارد»، ربطی به مقبره کورش کبیر دارد؟


پیشاپیش از صراحت لهجه و

 ادبیات تندی که در پاسخ آمده است پوزش میطلبم.


💢ضعف هویتی و نقصان شخصیتی در کنار نارسایی‌های عقلانی از مهم‌ترین عوامل دروغگویی و مهمل‌بافی در جوامع بشری است. این کمبودها و کاستی‌ها سبب می‌شود، فرد یا افراد مزبور برای خودنمایی، به هر طناب پوسیده‌ای چنگ‌اندازی کند تا اندکی از عقده‌ها، سرخوردگی‌ها و ناکامی‌هایشان زایل شود. این «متن دروغین و ابلهانه» نیز از آن جمله است که «بافنده» آن به چنان نارسایی‌ها و بیماری‌های ذهنی مبتلا است.


◀️اصلاح نور به قبر فلانی ببارد، از رازهای آرامگاه کورش است! سخنی که در هیچ منبع تاریخی نیامده است، بلکه در قوطی هیچ عطاری هم یافت نمی‌شود. سخنی کاملاً خیالی ناشی از توهمات ذهن سیاه یک بیمار روانی! این افراد گویی عادت کرده‌اند که هر سخن به ظاهر زیبایی را به کورش نسبت دهند و هر تمثیل و تشبیهی را به گور او منتسب سازند.

- عجیب‌تر اینکه ۴ رو (شمال و جنوب و شرق و غرب) داشتنِ یک بنا را نشانه‌ی نبوغ خاص سازنده آن دانسته است!‌ و اگر چنین است، سازنده هر آغُل و طویله و هر چهاردیواری را «نابغه» باید نامید.

- دیگر اینکه مدعی شده‌اند «مقبره کورش ۶ پله دارد». این در حالی است که مقبره مشهور کورش، بنا بر منابع تاریخی، ۹ پله و یک اتاقک در بالا (در مجموع ۱۰ طبقه داشت).


سند: 

☑️جرج ناتانیل کرزن، ایران و قضیه ایران، ترجمه غلام على وحید مازندرانى‏، تهران‏: انتشارات علمى و فرهنگى، ۱۳۸۰، ج‏ ۲، ص ۱۰۱

- در ادامه مدعی شد که «کورش در پلکان هفتم به خاک سپرده شد»! این نیز ادعایی است که در هیچ منبع تاریخی نیامده است. بلکه کورش درون یک تابوت طلایی، و آن نیز درون اتاقک بالایی (در طبقه ۱۰ مقبره) قرار داشت. (همان دلیل، در کنار ادلّه فراوان سبب شده است که انتساب این مقبره مشهور به کورش رد شود). و در هر صورت سخنی که در متن، پیرامون عدد ۷ (و هفت مرحله کمال) آمده است، بی‌اهمیت و کذب محض است.

2⃣ - در متن ادعا شده است که ۶ پله در ۴ سو، می‌شود ۲۴ که نماد ۲۴ ساعتِ شبانه روز است! اکنون می‌بینیم که بنا بر منابع تاریخی، مقبره کورش در اصل ۹ پله داشت، که ضرب در ۴ می‌شود ۳۶. به راستی شبانه روز ایرانیان ۳۶ ساعت داشت؟!


- در پایان نیز ادعا کرده است که در مقبره کورش رو به شرق است! در پاسخ باید بگوییم که امروزه ثابت شده است که حیوانات نیز جهت‌های جغرافیایی را تشخیص می‌دهند! عجیب است که این افراد هنوز فرق بین «شرق» و «شمال غربی» را نمی‌دانند! روشن است که در مقبره کورش رو به شمال غربی باز می‌شود، نه مشرق! و لذا هیچ گاه نور به قبر کورش نمی‌بارد!


پاسخ به شبهه 48 کوروش و فاحشه

| پنجشنبه, ۷ مرداد ۱۳۹۵، ۱۱:۳۲ ق.ظ | ۰ نظر


 متن شایعه




"کوروش کبیر و فاحشه:


کوروش بزرگ به دهی سفر کرد، زنی که مجذوب سخنان او شده بود از کوروش خواست تا مهمان وی باشد. 

کوروش پذیرفت و مهیای رفتن به خانه ی زن شد. 

کد خدای دهکده هراسان خود را به کوروش رساند وگفت : 

<این زن هرزه است به خانه او نروید >!!!! 

کوروش به کدخدا گفت : 

یکی از دستانت را به من بده،،،، 

کدخدا که تعجب کرد ویکی از دستانش را در دستان کوروش بگذاشت، آنگاه کوروش گفت : 

<حالا کف بزن >کدخدا که بیشتر تعجب کرد و گفت : 

<هیچ کس نمی تواند با یک دست کف بزند > 

کوروش لبخندی زد و پاسخ داد : 

هیچ زنی نیز نمی تواند به تنهایی بد و هرزه باشد!!!! 

مگر اینکه مردان دهکده نیز هرزه باشند. 

برو و به جای نگرانی برای من، 

نگران خودت و دیگر مردان دهکده ات باش!!!!!!! 

و چنین شد افتخار ایران زمین 

انسانیت را از کوروش بیاموزیم نه از عرب".......



 پاسخ شایعه



1 از کوروش بجز منشور منتسب به وی و کتیبه معرفی خود در پاسارگاد ، مکتوبی به جای نمانده است . 


http://www.bartarinha.ir/fa/news/137357 


2 چگونه این داستان با این  جزییات به وی منتسب شده و در کدام منبع می توان آن را یافت ؟! 


3 طبق روال همیشگی که عده ای  سخنان یا داستانهای مشاهیر جهان را به نام کوروش جعل می کنند ، این متن نیز به او تعلق ندارد و در حقیقت داستانی منتسب به "بودا" می باشد ! 


http://www.beytoote.com/fun/fiction-little/beautiful-story-buddha.html


4 جعل سخنان سایر بزرگان و انتساب آنها به کوروش، نه تنها موجب محبوبیت وی نخواهد شد، بلکه موجب تخریب این شخصیت میگردد.


5 پیش از انتشار این قبیل موارد ، بررسی اجمالی متن و تحقیقی مختصر کمک می کند ما از چرخه انتشار شایعات خارج شویم و به دیگران نیز اطلاع رسانی نماییم . 



چند سوال مهم از کوروش پرستان درباره ذوالقرنین

| سه شنبه, ۵ مرداد ۱۳۹۵، ۰۲:۲۲ ب.ظ | ۲ نظر

 

چند سوال مهم از کوروش پرستان درباره ذوالقرنین 


 کوروش پرستان معتقدند ذوالقرنین مورد ادعای قرآن همان کوروش و برای اثبات ادعای خود به منابع دینی استناد می کنند . با توجه به مندرجات عهد عتیق و قرآن ، ذوالقرنین فردی صالح ، دیندار ، مومن و یکتاپرست است و هدفش ترویج فرهنگ یکتاپرستی و دعوت به آزادگی است .


 با توجه به مواردی که اشاره شد هیچ شک و شبهه ای در مورد اعتقاد ذوالقرنین  وجود ندارد .


 برفرض اینکه  کوروش همان ذوالقرنین باشد کوروش پرستان به این سوالات پاسخ دهند :


1. چرا کوروش پرستان به ادیان الهی احترام نمی گذارند و دائما سر ستیز با آنها دارند ، مگر قرآن ذوالقرنین را معرفی نکرده است؟


2. چرا کوروش پرستان از ذوالقرنین که فردی مومن و یکتاپرست و درستکار بود تبعیت نمی کنند و از او الگو برداری نمی کنند؟ 


3. بر فرض اینکه کوروش همان ذوالقرنین باشد! ، چرا طرفداران کوروش به جای تشویق به دینداری و یکتاپرستی ، با آن مخالفت می کنند و دائما دم از خرد و انسان محوری می زنند؟


4. دلیل گرایش کوروش پرستان به سمت  خداناباوران و آتئیسم چیست؟  مگر ذوالقرنین به خداوند متعال دعوت نمی کرد؟ این تضادها در رفتار کوروش پرستان چه دلیلی دارد ؟


5. طبق آیات قرآن ذوالقرنین به قیامت و معاد اعتقاد داشته است و وعده روز جزا و بهشت و جهنم می دهد ، اگر نگوییم او مسلمان بوده ، حداقل مانند تمام ادیان به آخرت و حیات بعد از مرگ ایمان داشته است ، آیا کوروش پرستان به زندگی و حیات بعد از مرگ اعتقاد دارند ؟ 


6. کوروش پرستان برای اینکه به ادعای خود جامه عمل بپوشانند به تفسیر المیزان استناد می کنند ، اگر تفسیر المیزان را که بر گرفته از قرآن است قبول دارید ! چرا از سایر مطالب آن حرفی به میان نمی آورید؟ اگر واقعا المیزان را قبول دارید چرا آن را وسیله هدایت خود قرار نمی دهید؟ 


7. در تمام آیات سوره #کهف نشانه های هدایت و بندگی در برابر خداوند موج می زند ،  چرا کوروش پرستان برای اثبات حقانیت خود گزینشی عمل میکنند ؟ اگر دنبال هدایت و صراط مستقیم هستند ! چرا از #قرآن به آن عظمت، فقط در میان نکات مبهم ، که احتمال می دهند به نفعشان است دنبال سر نخ می گردند؟


8. پاسخ این سوالات بسیار ساده است ، به شرطی که پاسخ دهنده با انصاف باشد ، و در آن تامل کند ، اگر واقعا کوروش پرستان هدفشان انسانیت و ترویج یکتاپرستی است نباید رفتارهایشان با قرآن و ذوالقرنین تناقض داشته باشد .


9. با توجه به برداشت های متفاوت از جانب باستانگرایان و آتئیست ها میتوان این نتیجه را برداشت کرد ، که خود آنها هم می دانند کوروش یکتاپرست نبوده و نیست،  فقط می خواهند از قرآن کریم و تفسیر بزرگان به عنوان ابزاری برای پیشبرد اهداف خودشان استفاده کنند ، وگرنه اینقدر گزینشی و شبهه گرایانه به موضوع نمی پرداختند ، اگر خلاف این است برای ما اثبات کنند و دلیل دشمنی با اسلام و دین را روشن سازند.



 رحمت خداوند بر آن کسی که خوب بیندیشد و خوب بفهمد و خوب رفتار کند.